تو لد:
آغاز تو چه زیبا بود
سپیده دم غنچه ها باز شدند واز هایم مغرور وار میرفتند تا به پای گلهایم
ترانه بسازندو بنوازند سرود یکی شدن را آنگاه که حیاطم باتو پیو ست
در دشت روشنا ئئ صبح طولانی در انتظار تو بیدار بیدار ماندم تا اینکه خجسته نویدت بمن رسید تولد تو عزیزم. همینطور نام تو فلبهدیه
در وجودم ابریشم میبافت آنگاه بی قرارخودم را از نقطه دور دستی به تو رساندم و حریر الوان تنت را در آغوش گرفتم واز عطر ت شاد گشتم
وچنان ذوق کنان به تو گفتم تولدت مبارکککککککککککک:و آنک زمان تیک تیک کنان گذشت:
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 14:2  توسط ساقه سالم
|
جشن:
آنروز جمعه بود شیرازیها داشتن سروسات عقدو میچیدند گوشه حیاط چراغونی کرده بودند گوشه دیگش سازو سرنا تنبک داریه میزدند
بیبیم نقل خراشو با بهار نارج قاطی میکرد تو قاب نقره میچید.
آخه ای قآ بو از مادر خدا بیا مرزش به او به ارث رسیده بود.
مخصوص جشنها بود که از صندوق بیبیم در میآ مدهلهله شادی بود
عروس خانم نازک نارنجی را هم لباس پوشنده بودند آرایش کرده
بودند بالا بالا نشسته بودندهمسایها هم سرک میکشیدند
پپچ پچ میکردند آخه اونا نمیدنستند چه خبره سوسن سنبل دوخواهری
قندروی سر عروس میسابیدند همه سوریها عقب داماد میگشتند
یک دفعه خواهر عروس خانم که سوگل خانم باشه دراومد گفت معطل
چی هستین کل بزنید آقا داماد خارجه هستند. خوب امیدوارم که همه
عروس دامادها هم خوشبخت باشن خدا نگهدار روزتان خوش-------------
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 13:10  توسط ساقه سالم
|
دلتنگ:
اگر روز اذل پروانه بودم میپریدم میپریدم سر کوهای شیراز میرسیدم میرسیدم
سر کوه بلند فریاد سر دادمرا پرواز ده پرواز پرواز
ز غربت اوج گیرو راهییم کن ببر برقلعیه کوهای شیراز
همآ نجا که رسیدم پر پرم کن نه بال و نه پری خواهم نه پرواز ----------------خدا نگهدار
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 9:24  توسط ساقه سالم
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:21  توسط ساقه سالم
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:12  توسط ساقه سالم
|
گمشده
کاش چون عاشقی پروانه زار گرد آن شمع فنا میگشتم
یاچنان مهد گل شبو یی از بر غیر رها میگشتم
یا که چون قاصدکی بر لب بام با دوصد ذوق پرا میگشتم
یا که چون غمری پرواز کنان سر به سحرا و چرا میگشت
یاکه چون سیل بهار باران روی سنگ اسم ترا میشستم
یا که در زیز درخت انگور یاد گار منو تو عشق ترا میجستم----------------------------------
خدا نگهدار دوستان.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 13:18  توسط ساقه سالم
|
فعالیت
ای کبوتر طار ق بسوی تازه اندیشی پیش رو بلکه شهامت داشته باش تا خجسته بدارند مقدم مادران عاشق را وعشق بیکران خود را تا بینهایت نثار کن : دوستت دارم .
ممممممممممممممممممممممممممممممادر روز خوش خدا نگهدار
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 13:23  توسط ساقه سالم
|
آفتاب
بیاد خورشید روی دیوار خانه قدیمییه خود مان که وقتی مادر بزرگم جانماز ش را جمع میکرد نور هاشیه
اطراف اطاق را روشن میکرد در حا لیکه مادر بزرگ هنوز مشغول ذکر خواندن بود خودرا به طرف آفتاب
نرم نرمک میکشاند که مبادا پاها یش دوباره صدمه ببیند او همیشه با خدای خود در ا رتبا ط بود .
در این طرف روزگار وروز آفتابی روشن سلام ودرود بی پا یان خودم را به روح پر والا وشادت میفرستم---------------------
بیادا های شعرم ترانه های خاطرم هنوز ترا میخواند -------------------------------------
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 10:55  توسط ساقه سالم
|