از وقتیکه منو به باغ عدن تبعید کردن خیلی خوشحال هستم راستش بخواهید من یکی شانس آوردم
دیکه واسلام نامه تمام ------------امید وارم که روز خوشی داشته باشید.
شعر و قصه و مقاله
از وقتیکه منو به باغ عدن تبعید کردن خیلی خوشحال هستم راستش بخواهید من یکی شانس آوردم
دیکه واسلام نامه تمام ------------امید وارم که روز خوشی داشته باشید.
مثل اینکه هنوز سر پا ایستادم نمیدونم و آخه این خرفها توی حواسمه که هنوز منو با این زندگی پر نشیب فراز داره میکشونه ولی خوب از نظر زحمت واقعا ۱۲۰ سال هم عمر کمی نیست
خودم اینو میدانم که اگرروزگاری که گذشته معلم بچه ها نبودم به آنها الف بای فارسی را یاد نمیدادم
حالا مدتها بود که غزل خدا حافظی را گفته بودم چون واقعیت این که اونها بودن که درس زندگی را به من یاد دادن که محکم با یستم الفت و صداقت بچه ها بود که منو ساخت برای امروز خوب از آنروز
برای شما بگویم که واقعا ظاهر خوبی داشتم ولی ته دلم اصلا اینها همش بهانه ای بود برای دور هم جمع شدن
بقیه بچه ها ولی بنظر خودم ظا هر سازی بیش نبود هنوز امید وارم --- از پاسی تا سپید ه ای سر زند از افق روشن شود-------------به امید آن روز از شما عزیزان خدا حافظی میکنم
از چهار روز قبل میخواستم بنویسم اما وقت امان نوشتنو از من گرفت نمیدونم شاید اگر بخواهیم
از تمام اشکالات هندسی هم روش مثال بزنیم هنوز کم بیآریم یا ارحام ثلاثرا بهر حال همش تو فکر این هستم که چطور میشه که آدم بیخود بی جهت یک طرفه قضا وت کنه همیشه از اینکه من خودم حلا ج مشکلات
بودم شکی درش نیس ولی چرا نتو نستم مشکل خودمو بر طرف کنم با چه کلمه ای برم جلو نمیدونم
و اما مادر بودن خیلی سخته چون خوشحالیش خیلیه ناراحتیش بیشتر بیشتر-----------------
خداوند نگهدار همه شما باشه روز روزگار بر شما عزیزان خوش .
آنروز وقتی که وارد خانه صدیقه خانم شدم بعد از سلام واحوال پرسی
در حالیکه بک رادیو کوچاک قدیمی آندریا دستش بود گفتم خوب خانم خانمها امروز میخوای چکار کنی آخه من آمدم یک سری فقط به شما بزنم برم خانم صدیقه که همیشه اهل تعارف این جور حرفها بود گفت که حالا
اوقور باشه به این زودی چرا مگر آمدید عقب هیزم گفتم که نه به جان
همین آقا زاده ای که بقل دستت نشسته باید برم گا ر واجب دارم
حالا خانم صدیقه بنده خدا همینظور با صدای خش خش رادیوش مشقول بود به من حرف میزد یکدفعه گفت که این رادیو یاد یود بابای خدا بیامرزم دلم نمیآد استفاده نکنم من هم دلم به حالش سوخت گفتم بده به من ببرم
بم به رادیو ساز درست کند خلاصه آوردم پش رادیو ساز درست کرد قرار ما بر این شد که فردای روز بعد رفتم صاحب مقازه هم رادیو را امتحان کرد بدست من داد در راه که می آمدم
دلم هوس ترشی کرد رفتم یک کیسه پلاستیک ترشی هم گرفتم آمدم خانه همینکه رادیو را از کیف خرید درآوردم دیدم که خیس شده وقتی که اورا میخواستم روشن کنم دیدم « که اصلا صدای از او در نمیآید دومرتبه با عجله پریدم مقازه تعمیر گاه رادیو گفتم که دوباره نمیخونه گفت خانم من سالم دادم تحویل شما مضوع ترشی را برایش تعریف کردم یکدفعه آقای رادیو ساز زد زیز خنده که ای بابا پس این هم ترشی خورده ---------------
خوب عزیز ان من قدیمیها میگفتند دندانی که درد می: کند بکش بی انداز به دور -----------------
امیدوارم که هیچ وقت دندان درد نداشته باشید.خدا نهدار---------
خوب از شما جه پنهان این تن خورد خمیر من را میخوان بکشن به کار حالا نمیدانم تا چه کاری باشه
نمیدانم بنظر شما برم یا که نرم----------------------------------روز خوش برای کارگران زحمت کش
وخسته نباشید----واما ] بیکاران شما هم بروید خوش باشید-
امروز هم که مهمان هستیم حالا نمیدانم خانم از من بهترین برای ما چه آشی پخته باشد شور هست یا شیرین خداا کند شور نباشد فقط شیرین باشد خوب از آنجائئ که من در هر موردی خودم را به خدا
میسپارم امروز هم همینطور مثل همیشه-------------------------روز خوش حالا نمیدانم برم یا که نرم
به ما ر و آور شد یک دفعه زنگ زدیم موفق شدیم شاهین هم که آقای تولد بود خیلی گله مند بود
که چرا زودتر شماها به من زنگ نزدید ولی وقتی همگی به او زنگ زدیم وتولدش را تبریک گفتیم
نا گهان خوشهال و ذوق زده شد که ای بابا فامیل خیلی بفکر من هستند
پس خوشبحال من شد که کادوها بعدن با کمییون درب خانه ما را میز ند
خوب این شرح حال تولد شاهین عزیزمان بود که فی الواقع ۹ ساله میشد او نوه شهناز خانم هست
ما همه فامیل تولدش را از راه دور تبر یک میگویم واز خدا وند بز رگ آرزوی سلا متی و مو فقیت داریم
شاهین جان دوباره همگی با هم تولدت مبارک --------------------------------------
ببین چطورشعر تو به شعر من به سینه هاهمیشه حدک میشود
ببین چطور شعر تو به شعر من شباب در چکاوه میز ند
ببین چطور کینه ها به کم به بیش به شعر من به شعر تو خمو ش و ذوب میشود
بین چطور شعر تو به شعرتو هزار عشوه میزندز شب گذ شته شعرمن به صبح سیده میر ند
روز خوش خدا حافظ ------------------------------------