تبليغاتX
ساقه سبز

ساقه سبز

شعر و قصه و مقاله

 

لطفا ما را سر کار نگذارید .

چون ما را به دیار عا شقان کاری نیست .

و همچنین فرصت را غنیمت به شمارید وقت نیست.

از شما خیلی خیلی متشکرم. خدا نگهه------------------دار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:41  توسط ساقه سالم  | 

عشق

عاشقی آنست که بلبل بارخ گل می کند      صد جفا از خار میبیند تحمل میکند

واقعا شما قضاوت کنید   -----------------------به امیدروزی خوش از شما عزیزان خدا حافظی میکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 20:35  توسط ساقه سالم  | 

چرت

از آنجا که آد مها روزهای  تابستان  از ساعت ۲ بعد ظهر تا الی سا عت ۴و ۵ میخوابند حرفی نیست ولی

احسان همینطور گوشه اطاق کز کرده بود مادرش هر چه به او می گفت لا اقل دراز بکش.

او در جواب گفت-

در چرت لذتی است      که در رختخواب نیست-----------------------روز خوش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 15:58  توسط ساقه سالم  | 

امروز هیچی ندارم نه خوب نه بد نه خیرو نه شر نه روز نه شب ---------روز خوش

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 7:43  توسط ساقه سالم  | 

شیراز

من اهل شیرازم  

دست دل بازم

هر چه دارا باشم

میسپارم به نسیم

خوب حواسم جمع است

شب روزم چه  سیاهو چه  سپید

مینویسم به سه جور

مینویسم داستنها که در آن غم قصه است

تازگیها دارد

مینویسم لا به لای موج بلند

آدمهای بی گناه اول تر سیدند بعد ش مردند

امیدوارم که شما عزیزان همیشه سلامت باشید وبدور آز خطرها دوستتان دارم روز روزگار به همه شما خوش-------------------------------------

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:16  توسط ساقه سالم  | 

 

دشمن

تا توانی به جهان باهمه کس یار مشو            خویش را خوب نگهدارو به بازار مشو

این رفقان  که همه مایل دیدار تواند                 به خداوند جهان در پی دینار تو اند

گر به ایشان ندهی                                      دشمن خونخوار تواند

حق نگهدار  ------------------این غزل از بزرگان و لوطییای محله بوده

خدا حافظ روز خوش---

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:53  توسط ساقه سالم  | 

سفر

همینطور چشام دنبالش نمیتونم فراموش کنم راستش بخوین از سنین بچگی با هم دوست بودیم

حدود ۵ سالی  با هم زندگی پر نشیب فرازی  را باهم داشتیم ولی خوب نمیدونم چرا روزگار به من واو

حسادت کرد یکدفعه در یک بعداز ظهر همه دلخوشیها را از من واو گرفت وهر دوی ما از هم جدا کرد

تا اینکه سالهای سال گذشتند و دوباره ما به زیارت هم ناءل گشتیم اینقدر این سه ماه به ما خوش

گذشت البته با بودن فامیل همگی هرر وز دور هم میگفتیم میخندیدیم همه چیزها حتی گفتگو ها

دوران  گذشته تازه شده بودن  خیلی خوش گذشت ولی چه زود  گذر بودمثل یک چشم به هم زدنی

تا اینکه همین ۳ روزپیش بود دوباره با چشمانی اشک بار از هم جدا شدیم و خدا حافظی کردیم

خو ب امیدوارم که او هم مثل من خوش گذرانده باشه سفره خوبی را برایش آرزو میکنم واو را به خدای

مهربان میسپارم وبه امید دیداری دوباره مینشینم-------------با هم دوست و مهربان باشید که دنیا

زوز گذر است خدا نگهدار همه عزیزان خوانند باشد روز هوش------------- 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 13:48  توسط ساقه سالم  |